الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
126
منطق مقارن (فارسى)
اما از حيث مواد ، دو قضيه ممكن است با هم مساوى باشند . مانند " علت پديد آورنده معلول است بالضروره " و " معلول پديد آمده از علت است بالضروره " و يا مانند قضيه " هرگاه خورشيد برآمده باشد روز است " با قضيه " هرگاه خورشيد برنيامده باشد روز نيست " . در دو مثال فوق هر دو قضيه با هم مساويند و هرگاه اولى صادق باشد دومى هم صادق است لكن اين تساوى از ناحيه خصوصيت ماده است و الا هيچ قضيهاى بخودىخود و باعتبار هيئت ( شرطى يا حملى ، اطلاقى يا جهتى ) با قضيه ديگر مساوى نخواهد بود . تعاكس از جمله موارد عموم مطلق در قضايا ، نسبت ما بين هر قضيهاى با عكس آن است چه اينكه عكس هر قضيهاى - بخودىخود - اعم از خود آن مىباشد . يعنى هرجا اصل قضيه صادق آيد ، عكس آن نيز صادق است لكن در پارهاى موارد عكس صدق مىكند بدون اينكه اصل صدق كند . و از اينرو گفتهاند : عكس لازمه اعم اصل قضيه است . توضيح اينكه عكس را دو معنى است : 1 - عكس مستوى 2 - عكس نقيض و با توجه به فوائد فراوان آنها به شرح هر كدام مىپردازيم . 1 - عكس مستوى و آن عبارت است از جابجا نمودن دو طرف قضيه بگونهاى كه صدق آن محفوظ مانده و در " كيف " آن نيز تصرفى به عمل نيايد « 1 » براى اين عمل بايد جاى موضوع و محمول - يا مقدم و تالى را با يكديگر عوض نموده « 2 » و كميت آن را اگر موجبه كليه باشد به موجبه جزئيه ،
--> ( 1 ) - منظور از كيف ، سلب و ايجاب است و مراد از كميت ، كليت و جزئيت است . ( 2 ) - بجز در سالبه جزئيه كه شرح آن خواهد آمد .